تبليغاتX
ذاکرالحسین

روز رسیدن کاروان اهل بیت ( علیه السلام ) به مدینه روز جمعه بود .

حضرت زینب ( سلام الله علیها ) به یاد روزهای شیرینی افتاد که با برادرش حسین بود

 و گویا همه آن روزها بی اختیار در ذهنش تداعی می شد و ایشان را دگرگون تر

می کرد ، به گونه ای که با سینه ای سوزان و پر درد فرمودند : آه از جدایی و دوری !

ای کاش مرگ به سراغم می آمد ! زندگی برایم بدون حسین بی معناست .

سپس خطاب به شهر مدینه فرمودند : ای مدینه جدم : چه شد آن روزی که با خوشحالی

و شادمانی با عزیزانمان از تو بیرون آمدیم ولی امروز با اندوه و گرفتاری و حوادث

ناگوار به سوی تو برگشتیم ، در حالی که مردانمان کشته شدند و جمعمان

پراکنده شده است .

حضرت زینب ( سلام الله علیها ) رو به سوی کربلا کردند و فرمودند : برادرم حسین

ای نور دیده ام شهادتت ما را غرق ماتم و اندوه کرد ، ای کاش قبل از این با دنیا

وداع کرده بودم .

امام سجاد ( علیه السلام ) پس از استقرار در خارج از مدینه بشیر را که در میان

کاروان حضور داشت نزد خود طلبید و از او خواست نزد اهالی مدینه رود و آن ها را

از مکان استقرار اهل بیت و شهادت امام حسین ( علیه السلام ) و مصائب اهل بیتش

مطلع کند و برایشان مرثیه بخواند .

بشیر پس از شنیدن سخنان امام سجاد ( علیه السلام ) به مسجد مدینه کنار قبر پیامبر رفت

و با صدای بلند گریست و گفت :

هان ای مردم مدینه : چگونه می توانید در این شهر اقامت کنید در حالی که

حسین ( علیه السلام ) کشته شده است و این اشک های من است که بر مصیبت او روان است .

آه پیکر مقدس به خاک و خون آغشته او را در کربلا گذاشتند و سرش را بر نیزه شهر

به شهر گردانیدند .

بشیر در شهر می گشت و خبر ورود اهل بیت ( علیهم السلام ) در خارج از مدینه را به

مردم می داد و می گفت : اینک امام سجاد ( علیه السلام ) و سایر بازماندگان قافله کربلا

در بیرون مدینه اقامت دارند .

اهالی مدینه پس از اطلاع از شهادت امام حسین ( علیه السلام ) و هتک حرمت اهل بیتش

دگرگون شدند و ناباورانه اشک ریختند و بر سر و صورت خود زدند و زنان از شدت

حزن و اندوه گریبان چاک زدند و موهای خود را پریشان کردند . مردم در رفتن به بیرون

از مدینه بر یکدیگر سبقت می گرفتند به طوری که بشیر می گوید : از شدت ازدحام اسبم

را رها کردم و سراسیمه خود را به بیرون مدینه نزد خیام آل محمد

( صلی الله علیه و آله وسلم )

رساندم و با مشقت و زحمت توانستم جایی را باز کنم و در مقابل خیمه امام سجاد ( علیه السلام )

بایستم . صدای شیون و ناله مردم فضا را پر کرده بود .

جای جای مدینه پس از ورود اهل بیت ( علیه السلام ) رنگ مصیبت به خود گرفت و مردم

غرق ماتم و عزا شدند و آن روز بی قراری در مدینه موج می زد و همچون دریایی

طوفانی بود که لحظه ای آرام و قرار نداشت ، همه مردم اشک می ریختند و ناله می کردند

و غریبانه مولایشان را می خواندند فضای مدینه آکنده از آه و ناله شده بود و گوئی مصیبت

رحلت رسول خدا دوباره اتفاق افتاده بود .

وقتی حضرت زینب ( سلام الله علیه ) وارد مدینه شدند ، ام البنین شتابان نزد حضرت

زینب ( سلام الله علیه ) آمدند و جویای حال فرزندشان شدند زینب ( سلام الله علیها ) به

ایشان فرمود : همه آنها در سرزمین کربلا کشته شدند .

ام البنین از صمیم قلب فرمود : روح همه آنها فدای حسین ، سپس از حضرت پرسید :

فرزندم حسین کجاست ؟

حضرت فرمودند : او را با لبانی تشنه کشتند .

ام البنین محکم با دست بر سرش زد و شروع به گریستن کرد و ندای واحسیناه سر داد .

حضرت زینب ( سلام الله علیها ) به ام البنین فرمودند : زره فرزندت عباس را برایت

یادگاری آورده ام . و ام البنین هنگام دیدن زره خونین فرزندش عباس بیهوش بر

 روی زمین افتاد .

اهالی مدینه برای دلجویی از اهل بیت در نقاط مختلف مدینه به مدت پانزده روز

مجالس عزا برای امام حسین ( علیه السلام ) بر پا کردند و شلوغ ترین مجالس

مجلس امام سجاد و حضرت زینب ( علیهم السلام ) و رباب و ام البنین بود که جمع زیادی

از مردم در آن حاضر می شدند . التماس دعا ذاکری

+ نوشته شده توسط مسافران کربلا در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM